راهی بهتر

از خدا توانایی خواستم...

او سختیها را سر راهم قرارداد تا مرا نیرومند سازد

از او درایت خواستم...

او مشکلات را به من داد تا آنها را حل کنم

از او سعادت خواستم...

او قدرت فکر و عمل را به من داد تا کار کنم

از او شجاعت خواستم...

او خطرها را پیش روی من قرارداد تا بر آنها چیره شوم

از او عشق خواستم...

او گرفتاران را به من نشان داد تا به آنها کمک کنم

از او یاری خواستم...

او فرصتها را در اختیار من قرارداد

 

هر آنچه را که خواسته بودم به دست نیاوردم

اما هر آنچه را که نیاز داشتم به دست آوردم

 

پس دانستم خداوند همیشه دعاها را اجابت نمی کند...

گاهی در پاسخ می گوید:


"نه بنده، من راهی بهتر برای تو دارم"

/ 22 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

انعکاس ِسکوت ِمن وقتی تو را می بینم می شود "هزار دوسـتت دارم "

مرجان موفرفری

سلام عزیزم می شه تو نظر خواهی من شرکت کنی؟ http://manmarjanam.persianblog.ir/post/459/

عادل

تمام غصه های دنیا را می توان با یک جمله سر کرد ...خدایا میدانم که میبینی .

mandana

وب خوبی داری عزیزم هرگاه دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی، برای یک بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: *** یادت بخیر *** www.31m1m.blogfa.com

سعید

تومسیر زندگی یه وقتایی روبرت جاده خاکی میشه یه وقتایی جنگله یه وقتایی کویر خشکه یه وقتایی زمین میخوری یه وقتایی دستو پاهات خراشیده میشه یه وقتایی پاهات تاول میزنه یه وقتایی کفتار هایی تو کویر دورت میکنن یه وقتایی گرگها تو مسیر کوهستان وبعضی وقتا روباه هایی هستن که بهت نزدیک میشن اینارو پشت سر میزاری میری میری و میرسی اون نوک قله بعد به همه ی زخمهایی که تو مسیرت خوردی فکر میکنی به گرگها کفتارها و روباه هایی که آرزوشون زمین خوردنت بود و آرزوشونو به گور بردن اونجاست که فقطو فقط خداست که باید ستایش بشه

shirin

امشب از آسمان ديده ي تو روي شعرم ستاره مي بارد در سكوت سپيد كاغذ ها پنجه هايم جرقه مي كارد شعر ديوانه ي تب آلودم شرمگين از شيار خواهش ها پيكرش را دوباره مي سوزد عطش جاودان آتش ها آري، آغاز، دوست داشتن است گرچه پايان راه نا پيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست از سياهي چرا حذر كردن شب پر از قطره هاي الماس است آنچه از شب بجاي مي ماند عطر سكر آور گل ياس است آه، بگذار گم شوم در تو كس نيابد ز من نشانه ي من روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه ي من آه بگذار زين دريچه ي باز خفته در پرنيان روياها با پر روشني سفر گيرم يگذرم از حصار دنياها داني از زندگي چه مي خواهم من تو باشم ، تو ، پاي تا سر تو زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو، بار ديگر تو آنچه در من نهفته درياييست كي توان نهفتنم باشد با تو زين سهمگين طوفاني كاش ياراي گفتنم باشد بس كه لبريزم از تو، مي خواهم بدوم در ميان صحرا ها سر بكوبم به سنگ كوهستان تن بكوبم به موج درياها بس كه لبريزم از تو، مي خواهم چون غباري ز خود فرو ريزم زير پاي تو سر نهم آرام به سبك سايه ي تو آويزم آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان

samyra

انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز.. که دلخوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند ! چشم به راه آمدن کسی می نشینند که اگر بیاید ، ماندنیست … ... به منم سر بزن اگه دوس میداشتی [نیشخند]

آریا

زیبا بود[لبخند]

loyal

سلام دوست عزیز واقعا لذت بردم از خواندن مطالبتون . امید وارم خدا وند همیشه همراهتو ن و پشتو پناهتو باشد [لبخند]