این روزهایم

روزها از پس هم می‌آیند و من اینجا میان ازدحام دنیای فانی ایستاده‌ام.

دلم آرام و روحم آزاد است.

احساس سبکی می‌کنم؛

و البته کمی هم بی‌خیالی را چاشنی آن نموده‌ام.

خوب یا بدش را نمی‌دانم اما چندیست که دیگر به خیلی از مسائل نمی‌اندیشم.

گویی کلی از بارهای روی دوشم را به زمین گذاشته‌ام نه اینکه رهایشان کرده باشم بلکه به سرانجامشان رسانده‌ام و صدالبته با یاری خداوند این امر تحقق یافته است.

یقین قلبی‌ام بیشتر از هر زمانیست.

مقاوم و استوار به پیش می‌روم و چون دیگر بندگان خداوند نمی‌دانم که چه پیش خواهد آمد...

این ندانستن دیگر خیلی برایم آزاردهنده نیست؛

چون کمی راضی‌ام به رضایش را مشق نموده‌ام؛

و می‌دانم چیزی که او برایم بخواهد حتما بهترین است.

دوستان عزیزم این روزها خیلی کمتر می‌توانم به اینجا بیایم و می‌دانم شاید عده‌ای از دوستانم را از دست بدهم اما بدانید که دوستتان دارم و اگر فرصتی باشد با اشتیاق و با کمال میل به خواندن اشعار، دلنوشته‌ها و مطالبتان می‌آیم. چرا که همیشه با آنها آرامش می‌گیرم. نظرات گرانبهایتان را می‌خوانم و اگر کمکی از این دوست کوچکتان برمی‌آمد خوشحال می‌شوم که بتوانم کاری برایتان انجام دهم.

مراقب خودتان و قلبهای مهربانتان باشید.

/ 25 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
loty

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟؟ گل چشم براه شما

داداش حسین

آدمهایی که این جمله رو می شنون خوشبخت ترین آدمها هستند: “عیب نداره با هم درستش می کنیم” . . . مهربانـــم ! شرمنــده ام کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را “پست” کردم … و غریبه هــا “لایک” زدند … … کــاش می توانستم صدای تــو را بنویسم! . . . امشب دلم هوای آن کافه را کرده که چایش از مهر تو و قندش محبت تو باشد و تنها مشتری کافه من باشم … . . . عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود . . . مهربانی باغ سبزی است که از روزنه پنجره ها باید دید مهربانم مگذار لحظه ای روزنه پنجره ها بسته شود

علی فلسفی

سلام.دیدی غافلگیرت کردم درست توهمون لحظه که بیادم نبودی بیادت بودم.

عادل

پیدات نیست ؟

داداش حسین

سلآم آبجی جونم چقدر خوشحالم شد پیام شما رو دیدم من مراقم شما هم همینطور چرا کم میایید ؟

داداش حسین

سلام آبجی یه چیز بگم ناراحت نمیشن خیلی خوشحال شدم ولی یهو دلم گرفت چون میدونم میرید نزدیک یه ماه دیگه میایید

داداش حسین

خدای من همان خداییست که بدون هیچ انتظاری همه را دوست دارد و وفادارترین معشوق هم اوست که انسان را پس از همه خطاها و دل دادن به دنیا و اهل دنیا در آغوش عشق میپذیرد . . . با شادی و سرور و خنده ای در دل زندگی کنید در این صورت خدا نیایش شما را خواهد شنید حتی اگر کلمه ای هم بر زبان نرانید . . .

داداش حسین

السلام علیک یا صاحب الزمان تماشای خیال تو ، شبم را کرده رؤیایی به غیر از لحظه وصلت،ندارم من تمنایی شبی نام تو را برلب، نهادم چون گلی زیبا سحردیدم لبانم شد، گلستانی تماشایی به اشک دیده می شویم ، غبار دوری ات از دل مگر باور کنم این را ، که مهمان دل مایی به مهمانی این دیده، بیا ای یار نادیده که هرکس روی تو دیده ندارد جز تو سودایی بدون دیدنت ای گل ، بهاران هم خزان باشد جهان چون پیکر بی جان ،تویی روح مسیحایی اگرکردی تو مهمانم،فدایت میکنم جانم میان قلب سوزانم ، تو را خوانم به شیدایی به شام محنت یاران،بیا ای ماه سرمستان همه گلها شده پرپر،چرا ای گل نمی آیی‎ ‎

محبوبه

سلام عزيزم خيلي وبلاگ قشنگي داري حيفه که نيايي اگه ممکن وبلاگ پسرم رو بذار تو ليست وبلاگ دوستانت تا يه کم پر بيننده بشه البته اگه اشکالي نداشته باشه ممنون عزيزم

وفیق

فک کنم راه درست رو پیدا کردی روزهای بهتری برات آرزو می کنم