روز برفی

یادش بخیر...

آن روز برفی را به یاد می‌آوری؟

چه هیجانی در درونم موج می‌زد...

/ 65 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

آجی پیامای من نیومد

ایوب

تو که باشی بس است … مگر من جز “نفس” چه میخواهم ؟ [گل]

سمیر

رها جون این موسیقی که توی وب گذاشتی اثر کیه؟

سمیر

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد ما همه همسفریم ....

سمیر

هرروز برات رویایی باشد دردست نه دوردست عشقی باشد دردل نه درسر ودلیلی باشد برای زندگی نه روزمره گی تولدت مبارک

سمیر

خدای اطلسی ها با تو باشد * پناه بی کسی ها با تو باشد * تمام لحظه های خوب یک عمر* بجز دلواپسی ها با تو باشد * تولدت مبارک

سمیر

باز شد روز و شب از راه رسید یار همواره به همراه من از راه رسید باز شد دفتر روز باز از کوه و در و دشت صداها برخاست گویی ارواح فرا رفته از این خاک به جان برگشتند کوه و دشت و دمن و ابر و درخت چمن و یاسمن و بوته ی خشک همه فریاد کنان می گویند: تو چه کردی آدم! تو چه کردی با خود، با ما، با دل نازک عشق؟!

شب

ساعت باش ... برسان خود را به هشت به قراری که گذشت ، و بمان با یه ترانه از " میثم شریف " به هشت ِ شب" دعوتید[گل]