قضاوت

ما را چه می‌شود که اینگونه بی‌مهابا یکدیگر را قضاوت می‌کنیم؟!!!

مگر جز این است که قضاوت نیز برای خود شرایط و مراحلی دارد؟!!

به راستی چطور می‌توانیم انقدر راحت در مورد دیگران قاطعانه ابراز عقیده کنیم؟!!!

چرا کمی به اطرافیانمان زمان نمی‌دهیم تا خودشان را، یعنی خود واقعیشان را نمایان سازند؟!!

اندکی صبر...

زمان همه چیز را مشخص می‌کند؛ و ما انسانها بدون صرف حتی زمانی مناسب با فرد مقابلمان، به راحتی در مورد او نظر داده و او را قضاوت می‌کنیم!!!

حتی بعد از آن پا را فراتر نهاده و این شناخت ناقص خود را مبنای شناخت دیگران از آن فرد نیز می‌نماییم؛ و نمی‌گذاریم افراد خود همدیگر را بهتر بشناسند. شتابان آمده و صفاتی را که عجولانه به فرد نسبت داده‌ایم بیان می‌داریم!!

بیاییم کمی با یکدیگر منصفانه‌تر و عادلانه‌تر رفتار کنیم.

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علی

تو را ای گل کماکان دوست دارم / به قدر ابر و باران دوست دارم / کجا باشی کجا باشم مهم نیست / تو را تا زنده هستم دوست دارم .

مریم

و همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را ... مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را : منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را از : کاظم بهمنی[گل][گل]

maryam

سلام بانو....[گل] دوستت دارم رها بانو[گل]

سامان

سلام بانوی بزرگوار... امیدوارم حال خودتون و عزیز در دانه خوب و خوش و سلامت باشه... دلم واسه شوریدگی و شیداییه یکی دو سال پیشم تنگ شده... ولی امان و صد امان از این روزگار با انسانهایش... باور کنید شما تنها کسی هستید که با اومدن به وبلاگتون آرامش دارم... کوچولوی عزیز رو از طرف من ببوسید...

لوتی

تنگ است دلم بیا که پرواز کنیم.... [گل]

عادل

میان مشغله هایم گم شده ام ..اما برای هوایت همیشه بیکار است ..عدالت و انصاف دو موهبت الهی هست که اگر قسمت کسی بشود آنها را رعایت کند ....چه شود !!!

رسوایی

موسیقی عشق نواختن آغاز کرد مطرب دستی به چنگ زد دلم آشوب شد به خود لرزیدم چرا احساسم بی تو اینگونه ... گنگ مبهم سرد غم انگیز شده است عشق مرا شاد می خواست مطرب به چنگ دیگر بنواز دلگیرم بزن تار و بزن تارو بزن تار ممنون[گل]

فرشته

سلام "متن جالبی بود و وبلاگ قشنگی داری "موفق باشی به ماهم سربزن"