گیج آرام

تا حالا شده توی ذهن خودت به یک دوراهی برسی؟

دو راهی‌ که شاید به واقع دوراهی نباشد، اما تو اینگونه می‌پنداری!

و این پنداشت تو را گیج می‌کند.

و من الان گیجم، اما یک گیج آرام!!

چه جالب!

گیج آرام را هیچگاه تصور نمی‌کردم!!

همیشه وقتی گیج می‌شدم کلافگی به همراه داشت.

اما این بار انقدر آرامشم زیاد است که هیچ چیز حتی این دوراهی و گیجی نمی‌تواند آن را زایل کند.

دو راهی‌اش را نیز دوست دارم.

هرچه او دهد برایم شیرین و گواراست.

مدتهاست که به آن دوراهی فکر می‌کنم و می‌خواهم تصمیمی بگیرم، اما هنوز نتوانستم.

گاهی از این راه می‌روم، گاهی از آن راه و نهایتا باز برمی‌گردم برسردوراهی، می‌نشینم و به انتهای هردو چشم می‌دوزم تا شاید چیزی ببینم که به تصمیم‌گیری‌ام کمک نماید.

خدایا چشمانم را به اسرارت بینا، قلبم را بیدار وهمنشینی با خوبانت را نصیبم گردان.

/ 28 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا

سال نو مبارک دوست خوبم[گل]

سمانه

سلام رها جون امیدوارم این روزا حسابی بهت خوش بگذره شاد باشی گلم

عادل

قلبت همیشه آرام بماند رها جان .سال خوب و مملئ از آسایش را برایت آرزو مندم

عادل

قلبت همیشه آرام بماند رها جان .سال خوب و مملئ از آسایش را برایت آرزو مندم

maryam

نوروز پاسداشت عشق هاي کوچکي است که زنده مانده اند و روز تعظيم در برابر عشق هاي بزرگي که عظمت را کوچک مي دانند. پس به تو در نوروز سلام مي کنم که بزرگترين عشق اين کوچکي . نوروز مبارک رها جان.این متن بسیار زیبا بود و ی جورایی حرف دل منم بود..... با دو پست جدید منتظر حضورتم[گل]

داداش حسین

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق ، که نامی خوش تر از اینت ندانم . وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری ، به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم . تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ، تو شیرینی ، که شور هستی از تست . شراب جام خورشیدی ، که جان را نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از تست . به آسانی ، مرا از من ربودی درون کوره ی غم آزمودی دلت آخر به سرگردانیم سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی بسی گفتند: « دل از عشق برگیر ! که : نیرنگ است و افسون است و جادوست !» ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که این زهر است ، اما ! ...نوشداروست ! چه غم دارم که این زهر تب آلود ، تنم را در جدایی می گدازد از آن شادم که در هنگامة درد ؛ غمی شیرین دلم را می نوازد . اگر مرگم به نامردی نگیرد ؛ مرا مهرِ تو در دل جاودانی است . وگر عمرم به ناکامی سرآید ؛ ترا دارم که: مرگم زندگانی است .

داداش حسین

سلام آبجی مهربونم خیلی خیلی خوشحال شدم جدی میگم تو اونیکی وبم چهار ده تا نظر اومد اینقدر خوشحال نشدک که تو این وب که پست قرار ندادم فقط پیام شما خیلی برام عزیز بود خیلی برام عزیزید خیلی دوستون دارم خیلی خیلی خیلی ببخشید زیاد جو گیر شدم پیام شما رو دیدم خداحافظ مهربون من یه فکری برام بکنید خواهش دلم تنگه خیلی خیلی

داداش حسین

به غير از لطف تو يارى ندارم الهى اين من و اين قلب خسته دل سوزان و اين پشت شكسته الهى اين من و اين خوارى من به روز و شب ببين اين زارى من الهى اين من و تنهايى من الهى اين من و رسوايى من الهى اين من و اين تيره روزى بود حق گر مرا فردا بسوزى سزاوار عقاب و هم عذابم به وحشت از غم روز حسابم همان روزى كه روز شرمسارى است همان روزى كه مجرم غرق خوارى است

داداش حسین

سلام صبح زیبای شما بخیر آبجی جونم خیلی خوبی برای همین نمیتونم فراموشتون کنم من دوست دارم مثل سابق بشید آجی فقط ده دقیقه برام بسته قول میدم یک دقیقه اضافه نشه خیلی خاطر شما برام عزیزه بدونید اینا تعارف نیست اگر دلبستگی ام واقعی نبود اگر خواهر واقعی نبودید دلیلی نمیدیدم بیام پیش شما وقتی شما نیستی یا هر وقت هستیدم جوابمو نمیدید درسته اذیت میکنم شما رو قبول دارم خوب برادر خواهرم با هم دعوا میگیرن بزارید به حساب بچگی ام و سال نود و سه یه فرصت دیگه به من بدید دوستون دارم دارم به انداره وسعت قلبم اگر بیشترش کنم قلبی نمیمونه برای دوست داشتن خواهری پرانرژی همچون شما[گل][گل][گل][گل]