دلتنگی های من
٢٦ اسفند ۱۳٩٠ :: ۱:۳٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : رها      

     

این روزها خیلی خوشحالم و واقعا نمی‌دونم چی بگم

دو سال در حسرت این لحظه می‌سوختم و حالا راحت‌تر از اونی که فکرشو می‌کردم به آرزویم رسیدم.

خدایا انصافا زبانم قاصره از شکر الطاف بی‌پایانت بغل

دو سال بود که سال نو را بدون حضور نازنین پسردلبندم, آغاز می‌کردم و اشک می‌ریختم در حسرت سالی که بتوانم دوباره سال نو را با عزیزدلم جشن بگیرم .

و امسال به طرز شگفت‌انگیزی اوضاع طوری شد که از چهارشنبه آخر سال, پسرم پیشم اومده و قراره تا نیمه تعطیلات با من باشههوراهورا

مرد من شده و امروز تو خانه تکانی کلی کمکم کرد.

همه‌اش تو این فکرم که تعطیلات را یک جوری برنامه‌ریزی کنم که بهترین و بیشترین لحظات را با پسرم سپری کنم تا یادآوری خاطرات این روزها همیشه باعث شادیمان شود.

خوب از قدیم می گن "سالی که نکوست از بهارش پیداست"

امیدوارم که همه شما دوستان عزیزم هم سال خوبی را پیش رو داشته باشید و هنگام تحویل سال دعا برای این دوست کوچکتان را فراموش نکنید.

سعی می کنم این روزهایی که با عزیزدلم هستم بیشتر براتون بنویسم دوست دارم همه دنیا بدونند که من چقدر خوشحالم.

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ