دلتنگی های من
۱۳ فروردین ۱۳٩٠ :: ٢:۳۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : رها      

دلم گرفته ... خیلی گرفته ... دلم تنگه ... خیلی تنگه...

عزیزم رو می‌خوام، قشنگترین ترانة زندگی‌ام رو می‌خوام.

خداجون به خدا من مادرم و دل مادر برای دیدن بچه‌اش خیلی کوچیکه، نمی‌تونه زیاد تحمل کنه، خودت اینجوری آفریدی و حالا ...

چطوری رو من حساب کردی که بتونم انقدر از پسردلبندم دور باشم ؟!!

نکنه من و اشتباه گرفتی مهربونم !!!!!!

تو که هیچ‌وقت آدم و تنها نمی‌ذاری، اینو بدون که دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.

امروز 15 روز است که من پسر عزیزم رو ندیدم.

خداجونم فقط می‌خوام که بغلش کنم و غرق در بوسه‌اش کنم.

سفت بفشارمش و ببوسمش ... می‌خواهمش.

براش لالایی بخونم و نوازشش کنم ... می‌خواهمش.

 

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ