دلتنگی های من
۱٩ خرداد ۱۳۸٩ :: ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

... تصمیم گرفتم تا بعد از زایمانم در مورد شوهرم هیچ اقدامی انجام ندهم .

فقط به موجود قشنگ و کوچکی که داشت آرام آرام در درونم رشد می‌کرد فکر می‌کردم و با خود می‌گفتم من بعدا راجع به این موضوع فکر می‌کنم (مثل اسکارلت) ، البته کار آسانی نبود ولی خدا بهم کمک کرد زندگی خیلی سردی را در کنار همسرم سپری می‌کردم و تنها همدم تنهاییهایم جنینی بود که هرگز مرا تنها نمی‌گذاشت و از او مهمتر خدا بود که خیلی کمکم کرد .

سال 82 در روزی مثل همین روزها یعنی خرداد ماه دوست داشتنی ترین موجود زندگی‌ام پا به عرصه هستی نهاد و دنیای تیره مرا غرق در شادی کرد عشقی که به او داشتم را هیچگاه تجربه نکرده بودم و اصلا برایم ملموس نبود الآن هم نمی‌دانم آن حس قشنگ را چطور تفسیر کنم کلمات خیلی کمتر از آن هستند که من بتوانم با آنها این احساس را بیان کنم.

وقتی چشمانم را باز کردم ناحیه عمل خیلی درد می‌کرد ولی من به آن فکر نمی‌کردم و فقط می‌خواستم همدم تنهاییهایم را ببینم .

وای اولین باری که او را دیدم و در آغوش گرفتم را هیچگاه فراموش نمی‌کنم به خدا که هیچ لذتی از آن بالاتر نیست ، در صورت کوچولوش فقط دو تا چشم دیده می‌شد آخه چشمای درشتی داشت و اصلا آنها را نمی‌بست گویی که او هم همانند من مشتاق دیدن من بود آری ما مدتها بود که یکدیگر را می‌شناختیم ولی نمی‌توانستیم ببینیم و حالا هیچ کداممان نمی‌خواستیم از یکدیگر چشم برداریم .

با وجود اینکه درد سراسر وجودم را فراگرفته بود ولی نمی‌خواستم او را از خود دور کنم و هر یک از اقوام که اورا در آغوش می‌گرفتند  حسودی می‌کردم و می‌خواستم سریع اورا بربایم و در آغوش خود بگیرم .‌

زمانیکه او را در آغوش گرفتم تا به او شیر دهم ذوقی عجیب مرا در خود گرفته بود و این احساس برایم غریب بود ولی آن را دوست داشتم اولین قطره شیری را که خورد همیشه و در تمام زندگی‌ام با خود مرور می‌کنم چون خیلی خیلی شیرین و دلنشین بود انگار که من و او که 9 ماه در انتظار دیدار یکدیگر بودیم حالا دیگر حقیقتا یکی شده‌بودیم و من احساس می‌کردم او در وجود من ذوب شده‌است و ناباورانه از خود می‌پرسیدم آیا این کوچولوی من است ؟؟

یه پسر دوست داشتنی و ناز که من او را می‌ستودم . خداوندا ازت ممنونم ، ممنونم ، ممنونم .

خدا گر ز حکمت ببندد دری                    ز رحمت گشاید در دیگری

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ