دلتنگی های من
۳٠ آذر ۱۳۸٩ :: ۱:٤٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : رها      

دنیای خیلی بدی شده ، از دست مردم کوته فکر خسته شدم و واقعا نمی تونم درکشون کنم ، تحملشون برام جانکاه شده .

این چی‌جوریه که من نمی فهمم مگه می شه بقیه دلسوزتر از خود آدم باشن تعجب 

مهربونتر از مادر می‌شناسید ؟!!!!!!!!!!!!!!

من که نمی شناسم .

پس چرا بعضیا به خودشون اجازه می‌دن که دلسوزتر از مادر خودشونو نشون بدن و به اصطلاح بشن کاسه داغتر از آش عصبانی 

خستم خیلی خسته دوست دارم بگیرم خفشون کنم .

پسردلبندم عشق منه و من هرچی که دارم از وجود کوچک و قشنگش است و اون بزرگترین دارایی منه اون وقت آیا می شه که من وقتی دارم درمورد زندگی‌ام تصمیم می‌گیرم عزیزترینم رو درنظر نگیرم !!!!!!!!!

اصلا همچین چیزی محاله .

اون وقت این آدمای به اصطلاح دلسوزتر از مادر می خوان بهت یادآوری کنن که مادری و مادر باید چنین باشد و چنان...

براستی چرا همه می‌خوان از عشق مادری سوءاستفاده کنن ، آیا هیچ راه بهتری ندارن که نظرشونو بدن ؟

اگه نظر می‌خواین بدین درمورد زندگی مردم و دوست دارید فضولی کنید خوب حداقل صادق باشید و بگید که نظرمن درمورد زندگی تو که اصلا هم به من مربوط نمی شه اینه ، دیگه اینکه فلسفه بافی و دست‌آویز عشق مادری نیاز نداره .

پسر عزیزم ، دلبند مامان ، می دونم که دوست داشتی مثل بقیه بچه‌ها پدر و مادرتو کنار هم داشتی و این حق مسلم تو بوده اما گل همیشه بهارم گاهی اوقات تو زندگی مسایلی پیش میاد که باب میلت نیست اما همیشه این مسایل هستن .

ازت می‌خوام که قوی باشی و با ناملایمات زندگی ملایم .

همیشه برات دعا می‌کنم و این رو بدون خداجونمون حتما بهت کمک می‌کنه و تنهات نمی‌ذاره .

من همیشه دوستت دارم و عاشقتم قلب ماچ 

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ