دلتنگی های من
۱٦ امرداد ۱۳۸٩ :: ۸:۳٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

سلام به عزیزترین زندگی‌ام ، سلام به امید زندگی‌ام ، سلامی به گرمی عشق مادری به فرزند دلبندم .

پسر عزیزم تمام لحظات زندگی‌ام را با تو می‌گذرانم هرچند که با من و در کنار من نیستی ولی یاد تو و عشق تو همیشه در وجود من است و لحظه‌ای از من جدا نمی‌شود .

تجسم چهره خندان و زیبایت برایم بسیار دلنشین است و من را چنان بی‌تاب تو می کند که نمی‌دانم چه کنم .

عزیزکم ثانیه‌های زندگی‌ام بدون تو بسیار تلخ‌اند و به کندی می‌گذرند ولی وقتی تو کنارم هستی عقربه‌ها مثل برق حرکت می‌کنند و من دوباره تنها می‌شوم و تنها عطر وجود سرشار از انرژی‌ات را در خانه استشمام می‌کنم . دیدن جای خالی تو دلم را مالامال درد و غم می‌کند .

ای گرانبهاترین دارایی من با تمام وجودم تو را تمنا می‌کنم و دل من این را نمی‌فهمد که نمی‌شود همیشه با تو بود ، دل من تنها تو را می‌خواهد و هیچ چیزی غیر از این را نمی‌خواهد بشنود ، اگر هم بشنود آن را نمی‌فهمد .

این عظیم‌ترین ظلم عالم است که مادری را از فرزندش جدا کنند . آخر چطور می‌شود این را باور کرد اما من این قانون ناباورانه را با تک‌تک سلولهایم لمس کردم و تلخی آن را آنقدر چشیده‌ام که دیگر تمام وجودم را تلخی فراگرفته و هیچ چیز جز وجود شیرین و دلنشین تو نمی‌تواند تلخی‌اش را بزداید .

عصر جمعه وقتی می‌روی غمی عظیم سراسر وجودم را فرامی‌گیرد و با خود می‌گویم خوش‌بةحال کسانی‌که در زندان انفرادی گرفتارند اما دلبستگی به کسی ندارند که نتوانند آن را داشته باشند .

پسرم دستان کوچک ، لبان خندان ، چشمان زیبا و پرانرژی‌ات را آرزو می‌کنم .

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ