دلتنگی های من
٩ شهریور ۱۳٩۳ :: ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

سلام دوستان گلم، امشب از شادی در پوست خود نمی‌گنجم و فقط اومدم که به شما بگم چقدر خوشحالم.

نشسته بودم.

مادرم کنارم نشست.

نگاه مهربان و عمیقش را به من دوخت؛

لبخندی بر لبانش نشاند،

و گفت:"تو خیلی خوبی".

هنوز هم به گوشهایم شک دارم!!!

و مدام آن صحنه را تصور می‌کنم!!

شاید تاکنون بارها مرا تمجید کرده باشد،

اما اینبار فرق داشت.

یه نوع دیگه‌ای بود؛

رنگ و بوی دیگه‌ای داشت؛

هنوز هم باورم نمیشه!!!

مادرم تا بی‌نهایت دوستت دارمممممممقلب

خدایا شکرت.

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ