دلتنگی های من
۱٩ امرداد ۱۳٩۳ :: ٦:٤٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : رها      


تا حالا شده دوست داشته باشید کاری برای دیگران انجام دهید اما نشده باشد به آن بزرگی که می‌خواهید باشد؟

تا حالا شده که بخواهید دیده شوید اما هرچه کنید دیده نشوید؟ نه از روی ریا و خودنمایی بلکه از روی محبت؟

تا حالا شده قلبتان برای اطرافیانتان بتپد اما آنها متوجه تپش آن نشوند؟ آن هم با آن شدت...!

تا حالا شده خودتان را انقدر نزدیک به کسی احساس کنید که بهترینها را برایش بخواهید اما او از آن بی‌اطلاع باشد؟

و آنگاه در یک زمانی خاص از زندگی،

این تپش قلبت دیده شود.

این نگرانی‌ات احساس شود.

و آنها دریابند این احساس را شاید از پشت هزاران پرده‌ای که باید باشد.

و آنگاه چیزهایی بشنوی که قبلا فکرش را هم نمی‌کردی بشنوی!!!

بطور خیره‌کننده‌ای تمام احساسات درونی‌ات را در طول سالها متوجه شوند و آن را با زبان شیرینشان به تو بگویند!!

چه لذتی دارد این شنیدن!!

در یک لحظه به گوشهای خود شک می‌کنی!!

برای من پیش آمد.

و من این روزها لبریز از این احساسات هستم.

از شادیه این احساسات قشنگ در پوست خود نمی‌گنجم.

شاید هیچگاه تصورش را هم نمی‌کردم که خداوند به این عظمت بازخوردش را به من بنمایاند!!

و باز هم چون همیشه مبهوت شکوه پروردگارم هستم؛

در لحظه لحظه‌ی مراودات و اتفاقات زندگی‌ام...

این روزها احساس می‌کنم در آغوش خداوند هستم.

گویی من نیستم!

همه اوست.

اوست، اوست و اوست...

باشد که شکرگزارش باشم.

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ