دلتنگی های من
۳٠ تیر ۱۳٩۳ :: ۸:٥٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

حس عجیبی دارم!!

ای کاش این شبها تمام نمی‌شدند.

گویی چیزهایی بدست آورده‌ام و زمانی گرانقدر را از دست داده‌ام،

چرا که یقین ندارم توانسته باشم آن را به درستی درک کرده باشم؛

و امشب احساس دیشب را ندارم!!

بارالهی می‌خواهمت...

با ذره ذره وجودم...

ای کاش میهمانی‌ات تمام نشود.

یعنی باز هم باید یک سال صبر کنیم تا مهمانت شویم؟!

نمی‌شود همیشه مهمانی‌ات باشد؟!

از همین امشب دلم لک زده برای شب قدر.

چگونه تاب بیاورم تا سال دیگر؟!

می‌دانم که با آن دریای بخشندگی‌ات از گناهانم در گذشته‌ای.

می‌خواهم حواسم را جمع کنم تا سال دیگر دوباره با کوله‌باری از گناه به سویت نیایم.

می‌شود کمکم کنی؟

می‌خواهم ازت قولی بگیرم.

می‌شود مرا تنها نگذاری؟

می‌شود آنی و کمتر از آنی مرا به خودم وانگذاری، تا مبادا گناهی مرتکب شوم؟

می‌شود...؟؟؟

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ