دلتنگی های من
٢٤ آذر ۱۳٩٢ :: ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

 

دوست دارم

دوست داری

دوست دارد

دوست داریم

دوست دارید

دوست دارند

این همه دوست داشتن را که در کنار هم داشته باشیم، چه می‌شود...

دوست داشتن و دوست داشته شدن بهترین حسی است که خداوند در وجود انسانها به ودیعه نهاده؛

و چه حسی است...

در عین دور بودن بسیار نزدیک؛

در عین ناآشنا بودن بسیار آشنا؛

در عین دردآور بودن بسیار آرامش‌بخش؛

در عین ساده بودن بسیار عمیق و پیچیده؛

در عین ریاکاری بسیار صادق؛

هیچ قلب، چشم و زبانی نمی‌تواند این صداقت را پنهان کند.

باید کور بود که نتوان آن را دید.

خود را فریاد می‌زند از پشت هزاران لایه‌ای که ما آدمها روی آن می‌کشیم.

بدا به حال کسانی که قلبشان با آن آشنا نباشد.

آن را نچشیده باشند

مزه مزه نکرده باشند

آن را نپذیرفته باشند

چرا که آنها خود، به خود، بد کرده‌اند.

حتی اجازه نداده‌اند از این حسی که خداوند به آنها بخشیده لذت ببرند.

فکرش هم انسان را به وجد می‌آورد.

ذوقی مثل سوی چراغی در تاریکی، درونت را روشن می‌کند.

روشنی‌ای که گویا تاریکی‌ای را در پی نخواهد داشت!!

و من...

چقدر آن را دوست دارم؛

و این دوست داشتنم را نیز دوست دارم.

احساس می‌کنم عشق ورزیدن بخشی از حیاتم است

که بدون آن چون مرده‌ها می‌مانم.

فکرش را هم دوست دارم.

گاهی همان هم کافیست...

حسی آشنا و قدیمی در درونم هست که همیشه بیدار است.

دلم می‌خواهد که باشد.

همیشه باشد.

وقتی کسی را دوست داشته باشی یعنی زنده‌ای.

یعنی هستی.

و من می‌خواهم همه بدانند که هستم.

خودم هم باید بدانم که هنوز یک انسانم.

که باید دوست داشته باشم و این تنها بایدی است که دوستش دارم.

چقدر نوشتن دوست داشتن هم، به آدم انرژی می‌دهد.

انگار با هربار نوشتن آن، حسی تازه در درونت بیدار می‌شود.

هربار بیشتر از بار گذشته؛

همان حس...

اما به شکلهای مختلف؛

در اندازه های مختلف؛

در زمانهای مختلف؛

در جاهای مختلف؛

و این مختلف بودنهایش نیز قشنگ است.

سراسر زیبایی است این دوست داشتن.

و حال چیزی با این همه زیبایی آیا به راستی دلیل می‌خواهد؟!!!!

پس چرا انقدر دنبال دلیل دوست داشتنهایمان می‌گردیم؟!!

مگر دل، منطق سرش می‌شود !!

دل است دیگر...

بی‌هیچ دلیل و بهانه‌ای دوست خواهم داشت.

و دوست دارم که بی‌هیچ دلیل و بهانه‌ای دوست داشته شوم.

اصلا همه قشنگی‌اش به این بی‌دلیل بودنش است که بی‌باکانه و بی‌پروا به ناگاه به قلبت حمله می‌کند و تو می‌مانی و این همه احساس ...

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ