دلتنگی های من
۱ مهر ۱۳٩٢ :: ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : رها      

این روزها به خاطر بازگشایی مدارس و هماهنگی کلاسها و اساتید خیلی سرم شلوغه و امروز بعد از یک روز پرمشغله ساعت هشت شب به منزل رسیدم . با پسرم تماس گرفتم و متوجه شدم که از سفر برگشته حسابی ذوق‌زده شدم دلم پرمی‌کشید برایش. 

و حالا که آمده نمی‌تواند به نزدم بیاید چون فردا باید به مدرسه برود.

شتابان به نزدش رفتم و وقتی دم در از ماشین پیاده شدم او هم آنجا بود، به سمت هم دویدیم، در آغوش کشیدمش و غرق در بوسه‌اش کردم.

تمام خستگی‌ام را فراموش کردم و فقط چشمان زیبا و صدای دلنشینش بود که آرامش‌بخشم بود.

سریع مشتش را باز کرد و دستبندی را که رویش چشم زخم بود در آورد و گفت مامان این سوغاتیته...

خدایا شکرت

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ