دلتنگی های من
۱۳ شهریور ۱۳٩٢ :: ۳:٠٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

روزی دیگر گذشت

روزی سخت و غیرقابل تصور

همیشه با خود می‌گویم دنیا برای آسایش و راحتی که نیست، خوب سختیها نیز جزئی از آن هستند.

اما گاهی اوقات این سختیها فشارشان بقدری زیاد می‌شوند که دیگر نمی‌توانی تاب بیاوری

احساس می‌کنی داری له می‌شی

و بعد با خودت زمزمه می‌کنی:

آیا چیزی از من باقی مانده؟

آیا باز هم می‌توانم ادامه دهم؟

آیا دنیا همین‌گونه ادامه دارد بدون اینکه کسی به روی خود بیاورد که بر من چه گذشته است؟

جلوی آینه می‌روم و خودم را نگاه می‌کنم

همان هستم

در ظاهر هیچ چیز فرقی نکرده

اینطور نمی‌شود باید یک آینه هم بسازیم تا بتوانیم روحمان را در آن ببینیم

با خود فکر می‌کنم الان روح و روان من چه شکلیه؟

دلم برای خودم می‌سوزد

و باز به خودم می‌گویم تو دیگر چه آدمی هستی؟

هنوز هم که زنده‌ای!!

باز که نفس می‌کشی!!

دیگر می‌خواهی چه شود تا دست بکشی از این زندگی و بشینی یک گوشه و اطرافت را بنگری؟!!!

 

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ