دلتنگی های من
٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ :: ٩:٤٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

امشب خیلی خوشحالم

پسر دلبندم میاد پیشم . امروز آخرین روز مدرسه‌اش بوده و دیگه می‌تونیم فارغ از تکالیف مدرسه‌اش باهم بگردیم و خوش باشیم. خوش خوش....

روزهایی که باهامه نمی خواهم به مشکلاتم و چیزهایی که ناراحتم می‌کنه فکر کنم می‌خواهم فقط از هم‌آغوشی با عزیزترینم لذت ببرم.

من باشم و اون و خدای خوبمون که اجازه می‌ده این مدت رو هرچند که کوتاه است  کنار هم باشیم و از عشق لبریز شویم.

عزیزترینم محتاج بوسیدن, بوییدن و نوازش کردنت هستم.

اینکه بشینم کنارت و مردانه با هم حرف بزنیم.

با هم شوخی کنیم و حسابی بخندیم.

با هم کامپیوتر بازی کنیم و تو بهم گل بزنی و شاد بشی.

با هم املت درست کنیم و تو بشی آشپز کوچولوی قشنگ من.

با هم برنامه‌های مورد علاقه‌ات رو تماشا کنیم.

با هم بریم پارک و بازی کنیم و بعد بشینم و از بازی کردنت لذت ببرم.

باید خیلی برنامه‌های دیگه باهم بریزیم تو دیگه بزرگ شدی گلم و می تونی بهم کمک کنی تو برنامه‌ریزی برای خوش گذرونی.

دوستت دارم نفسممممممممممممممقلبقلبقلبقلب

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ