دلتنگی های من
۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

 

دلبندم، باز شبی دیگر و بی‌تابی دیگر مرا فراگرفته است.

هر روز بیشتر از روز قبل می‌فهمم که چه لذت توأم با دردی دارد این مادر شدن.

این حس مادرانه هیچ منطق و زبانی سرش نمی‌شود.

وقتی طغیان می‌کند دیگر نمی‌توان آن را آرام نمود.

هیچ قدرتی یارای مقابله با آن را ندارد.

هیچ دارویی تسکین‌دهنده آن نمی‌باشد.

امشب نازنینم را دربرندارم...

و این امر که چند روز دیگر صبر کن را، نمی‌فهمم...

نمی‌خواهم بفهمم...

فقط او را می‌خواهم...

با چشمان زیبا و محبت وصف‌ناپذیرش...

بدون تأخیر،

در همین لحظه می‌خواهم؛

و صدای محزون تو از آتش درونم نیز سوزاننده‌تر بود.

مادر نبیند اینچنین باشد صدایت،

حتی اگر دلیل آن من باشم.

٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : رها      

با کمی تأخیر و درنهایت تأسف درگذشت استاد چیره‌دست محمدرضا لطفی را به ایرانیان هنردوست تسلیت عرض می‌نمایم.

هم او که با یک قطعه کوچک از آثار هنرمندانه‌اش خانه دلم را مزین کرده و آرامشی خاص را از آن دریافت می‌نمایم روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

استاد محمدرضا لطفی صبح روز جمعه، ۱۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ بر اثر بیماری سرطان در ۶۷ سالگی در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

محمدرضا لطفی نوازندهٔ برجسته و سرشناس تار، سه‌تار و ردیف‌دان، موسیقی‌دان و آهنگساز، همچنین پژوهشگر و مدرس موسیقی سنتی ایرانی بود. وی در بداهه‌‌ نوازی استادی چیره‌دست بود. لطفی در کنار تار و سه‌تار،کمانچه، دف و نی نیز می‌نواخت.

محمدرضا لطفی در سال ۱۳۲۵ در شهر گرگان زاده شد. او به مدت پنج سال در هنرستان موسیقی به آموختن موسیقی پرداخت و موسیقی را نزد استادانی چون علی اکبر شهنازی، حبیب‌الله صالحی فرا گرفت. پس از پایان هنرستان به دانشکده موسیقی راه یافت و به تکمیل آموخته‌هایش پرداخت. در این زمان از استادانی مانند نورعلی برومند، عبدالله دوامی، سعید هرمزی نیز بهره جست. در سال ۱۳۴۳ جایزه نخست موسیقی‌دانان جوان را نیز کسب کرد. در سال ۱۳۵۴ در جشنواره موسیقی جشن هنر شیراز به همراه محمدرضا شجریان و ناصر فرهنگ‌فر به اجرای راست پنجگاه پرداخت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. در اجرای ردیف آوازی توسط عبدالله دوامی با ساز تار وی را همراهی کرد. در سال ۱۳۵۳ به عضویت گروه علمی دانشکده موسیقی درآمد و در همین سال همکاری خود را با رادیو آغاز کرد. به مدت یک سال و نیم به عنوان مدیر گروه موسیقی دانشکده موسیقی هنرهای زیبای تهران به کار مشغول شد و پس از آن از این سمت استعفا کرد. در سال ۱۳۵۴ گروه شیدا را راه‌اندازی کرد و به همراه گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده به بازخوانی و اجرای دوباره آثار گذشتگان پرداخت. کانون چاووش را با همکاری هنرمندانی مثل حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و علی اکبر شکارچی راه‌اندازی کرد و در طی یک فعالیت چشمگیر آثاری از این گروه به جای ماند که به گفتهٔ بسیاری از اساتید از بهترین کارهای موسیقی ایران به شمار می‌روند. مجموعه آلبوم‌های چاووش از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین عوامل در جهت حرکت رو به جلو در موسیقی سنتی ایرانی به حساب می‌آید. پس از انحلال چاووش بعد از سفرهای زیادی که برای کنسرت به ایتالیا، فرانسه و آلمان کرد. در سال ۱۳۶۵ به آمریکا رفت. علاوه بر کنسرت‌های متعدد در سراسر آمریکا، مرکز فرهنگی هنری شیدا را در واشنگتن بنیان گذاشت.

محمدرضا لطفی در سال ۱۳۸۵ به ایران بازگشت.

از خوانندگانی که در سال‌های فعالیت‌هنری با او همکاری کرده‌اند می‌توان به عبدالله دوامی، مرضیه، نصرالله ناصح‌پور، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، هنگامه اخوان، صدیق تعریف، زویا ثابت، علیرضا شاه‌محمدی، علیرضا فریدون‌پور، محمد معتمدی، سجاد مهربانی و امیر اثنی‌عشری اشاره کرد

٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

 

و عشق شوری در دل ایجاد می‌کند،

که در نهایت نمی‌دانی خوب است یا نه...؟!!

که عشق وصال دارد یا نه...؟!!

و آیا همیشه فراغ باید باشد تا به آن جلوه ببخشد...؟!!

هر کسی در این مورد ادعایی دارد و خود را صاحب‌نظر می‌داند؛

زیرا موضوعی است که همه به نوعی در زندگی خود با آن درگیر بوده و خواهند بود...

برداشتهای متفاوت... تجربیات متفاوت... دیدگاههای متفاوت...

و من هیجان آن را بسیار دوست دارم.

گویی قلب انسان با عشق زنده می‌شود.

و آن شوریدگی و سرمستی، آدم را از خودبی‌خود می‌کند.

افکار و کل زندگی‌ات رنگ و بویی دگر می‌گیرد.

حس زنده بودن و شادابی در لحظه لحظه‌ی زندگی‌ات رسوخ می‌کند.

حتی نگاهت به زندگی نیز متفاوت می‌شود.

دوست داری فریاد بزنی و به همه بگویی که چقدر خوشبختی؛

که چقدر زندگی را دوست داری؛

و تو کسی را داری که دیگران ندارند.

۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛

زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛

ای کاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم...

 

آیت الله بهجت

۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

 

کنون سینه‌ام فراخ است از یاد دوست

که هر چه دارم از اوست

 

۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

روزها از پس هم می‌آیند و من اینجا میان ازدحام دنیای فانی ایستاده‌ام.

دلم آرام و روحم آزاد است.

احساس سبکی می‌کنم؛

و البته کمی هم بی‌خیالی را چاشنی آن نموده‌ام.

خوب یا بدش را نمی‌دانم اما چندیست که دیگر به خیلی از مسائل نمی‌اندیشم.

گویی کلی از بارهای روی دوشم را به زمین گذاشته‌ام نه اینکه رهایشان کرده باشم بلکه به سرانجامشان رسانده‌ام و صدالبته با یاری خداوند این امر تحقق یافته است.

یقین قلبی‌ام بیشتر از هر زمانیست.

مقاوم و استوار به پیش می‌روم و چون دیگر بندگان خداوند نمی‌دانم که چه پیش خواهد آمد...

این ندانستن دیگر خیلی برایم آزاردهنده نیست؛

چون کمی راضی‌ام به رضایش را مشق نموده‌ام؛

و می‌دانم چیزی که او برایم بخواهد حتما بهترین است.

دوستان عزیزم این روزها خیلی کمتر می‌توانم به اینجا بیایم و می‌دانم شاید عده‌ای از دوستانم را از دست بدهم اما بدانید که دوستتان دارم و اگر فرصتی باشد با اشتیاق و با کمال میل به خواندن اشعار، دلنوشته‌ها و مطالبتان می‌آیم. چرا که همیشه با آنها آرامش می‌گیرم. نظرات گرانبهایتان را می‌خوانم و اگر کمکی از این دوست کوچکتان برمی‌آمد خوشحال می‌شوم که بتوانم کاری برایتان انجام دهم.

مراقب خودتان و قلبهای مهربانتان باشید.

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ