دلتنگی های من
٢۳ بهمن ۱۳۸٩ :: ٩:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

سلام به همه شما مهربانان قلب

امروز تولدمه و نمی دونم چرا آدم روز تولدش یه احساس دیگه‌ای داره گاهی به نظرم خنده‌دار میاد که آخه چه فرقی می‌کنه این روز با روزای دیگه اما نه انگاری فرق می‌کنه .

هوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

این روزیه که خداوند  مرا به دنیا آورد و بهم مهلت داد تا بتونم توشه‌ای برای خود جمع‌آوری کنم .

خوب راستش من امشب حرف زدنم نمیاد . شما بیاید و برام حرف بزنید تا استفاده کنم.

حالا دیگه بفرمایید تولد ...

تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

                            ماچماچماچماچماچماچ

                                                         تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

                                                                                   قلبقلبقلبقلبقلبقلب

 

۱٥ بهمن ۱۳۸٩ :: ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : رها      

 

گاهی اوقات احساساتی سراسر وجودم را فرامی گیرد که قادر به بیان و توصیف آنها نیستم .

شاید بخاطر این باشد که خوب نمی‌شناسمش .

نمی‌دانم شاید هم دلیل دیگری داشته باشد.

اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم .

ایندفعه با هر دفعه فرق می‌کنم من که همیشه کاوشگرانه به حلاجیه احساسات خود می‌پرداختم اینبار اصلا دوست ندارم راجع بهش فکر کنم و یا حرف بزنم .

خستم ، خیلی خسته ...

از این همه چیزهای گنگ و نامعلوم در دوروبرم خسته شدم .

شاید هم هیچ چیز گنگی نباشد و این من هستم که دوست دارم آنها را گنگ بپندارم .

آری نمی‌خوام فکر کنم .

نمی‌خوام بفهمم .

نمی‌خوام حلش کنم.

دوست دارم خدا برام حلش کنه.

اصلا می‌خوام ببینم خدا برام چی کار می‌کنه.

اصلا می‌خوام ببینم چقدر دوستم داره .

خوب منم یه بنده سراپا تقصیرم که می‌خوام بشینم کنار و همه چیز و به خدا بسپارم.

کی مطمئن‌تراز اون .

آخه واقعیت اینه که همه کاره خودشه و خودش .           

دیگه نمی‌دونم خداجون ، این تو و این دله دیوونه من.

خودت می‌دونی و خودت .

فقط بگم دوستت دارم .

 می‌خوام سرم و بزارم رو شونه‌های همیشه مهربانت و تو من رو نوازش کنی و بگی بنده من ، من همیشه کنارتم .

دوست دارم چیزایی رو که می‌دونم و بهشون ایمان دارم خودت بهم بگی .

دوست دارم از زبون خودت بشنوم.

انگاری دیگه هیچ چیز غیراز دست نوازشگر تو نمی‌تونه آرامش و تو قلبم بیاره .

البته ایراد از منه وگرنه تو همه جوره و همه جا به بهترین شکل ممکن خودت و همراهیت رو نشونم دادی و من دنیا دنیا ازت ممنونم خدای خوبم تو به بزرگی خودت من رو ببخش .

خداوندا به قرآنت پناه بردم تا سخنت را بشنوم و تو فرمودی:

"قل ادعواالذین زعمتم من دون الله لایملکون مثقال ذرة فی السموات ولا فی الارض و مالهم فیهما من شرک و ماله منهم من ظهیر"

"ای رسول بگو آنهایی را که بجز خدا ، شما مؤثر می‌پنداشتید هیچ‌یک مقدار ذره‌ای در آسمانها و زمین مالک نیستند و با خدا شرکتی در خلقت آسمانها و زمین نداشته و به او در آفرینش یاری و کمکی نکردند."

 

سوره سباء(آیه 22)

خداجَونم ازت ممنونم

۱٠ بهمن ۱۳۸٩ :: ٤:۱۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : رها      

سلام به همه دوستای گلم ، از امتحانات به لطف خدا فارغ شدم و در خدمت همتون هستم و این شعر را تقدیمتان می کنم . در ضمن از محبت و همراهیه همیشگیتان بینهایت سپاسگزارم.     

قلبقلبقلبقلب

 

به عدالت چه دروغ بگوییم

و چه حقیقت را نگوییم ظلم کرده‌ایم.

 

وقتی به فکر نابود کردن چیز باارزشی می‌افتیم

قبل از آن ارزشهای خود را از بین برده‌ایم.

 

برای خوب زندگی کردن

باید خودرا به دیگران و دیگران را به خداوند ببخشیم.

 

کسی دلش نمی‌خواهد فراموش شود

مگر آنکه بخواهد خیلی چیزهارا از یاد ببرد.

 

سرنوشت نمی تواند ما را راضی نگهدارد

اگر فقط به دنبال راضی کردن خود باشیم.

 

اگر به فردا چشم بدوزیم و امروز را نبینیم

در گذشته زندگی می کنیم.

 

تنها لباسی که برتن ما خیلی بزرگ است

اما وقتی آن را می پوشیم اندازه‌مان می‌شود

لباس ایمان است.

 

آزاده دهقانی

درباره وبلاگ
رها

نويسندگان
صفحات وبلاگ